شمارهٔ ۴۸۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
بخاک مرده اگر برق عشق برگیرد
چراغ مرده دگر زندگی ز سر گیرد
گذر بکوی تو چون آورم ز جور رقیب
که او سگی است که بر صید رهگذر گیرد
کسی که یکنظرت دید بی تو کی ماند
مگر که نقش جمال تو در نظر گیرد
چراغ بخت که روشن ندیده ام هرگز
بود که از دم گرم تو شمع در گیرد
چو برهمن حذرش نیست ز آتش دوزخ
کجا ز آتش خوی بتان حذر گیرد
مباش بی خبر از حال خود چنان اهلی
که در تو آتش آن شمع بی خبر گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و آرزوی وصال معشوق پرداخته است. شاعر به ستایش عشق و تأثیر آن بر زندگی اشاره میکند و میگوید که عشق میتواند زندگی را دوباره روشن کند. او به مشکلاتی که در مسیر عشق وجود دارد اشاره میکند و از قدرت عشق در درک زیبایی و جذابیت معشوق میگوید. همچنین، به خطرات و آتش عشق اشاره میکند و هشدار میدهد که نباید از تأثیرات عشق بیخبر بود، زیرا ممکن است به چیزهای خطرناک منجر شود. در کل، شعر ترکیبی است از احساسات عاشقانه و نگاهی عمیق به طبیعت عشق و چالشهای آن.