شمارهٔ ۴۸۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
نیاز من نخرد کس، که کس فقیر مباد
بناز حسن فروشان کسی اسیر مباد
به نیم ذره نکرد اعتبارم آن خورشید
به چشم یار کسی اینچنین حقیر مباد
دو دیده بر سر دل شد چو پیر کنعانم
بلای عشق جوانان وبال پیر مباد
هلاک کرد مرا خشم و ناز آن بدخو
کسی خزاب بتان بهانه گیر مباد
علاج زخم دل خود چه میکنی اهلی
جراحت دل عاشق دوا پذیر مباد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و دردهای ناشی از عشق میپردازد. شاعر به نیاز خود به محبت و توجه دیگران اشاره میکند و از این میگوید که هیچکس نباید به وضع ناگفتنی فقیران بیتوجهی کند. او به زیبایی و ناز محبوب اشاره دارد و میگوید نباید کسی را به خاطر زیباییاش اسیر کرد. شاعر همچنین به زخمهای دل خود و درد ناشی از عشق اشاره میکند و درمان این دردها را مشکل میداند. به طور کلی، شعر احساساتی پر از اندوه و خواستههای عاشقانه را به تصویر میکشد.