شمارهٔ ۵۰۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
داغ پنهان دلم هر دیده مشکل بنگرد
تاچه صاحب دیده یی باشد که در دل بنگرد
هرکه شمع خلوت جانش تو باشی در خیال
کور بادا دیده اش گر شمع محفل بنگرد
دل بیک نظاره از جا رفت و کی ماند بجا
دره یی کو آفتابی در مقابل بنگرد
چشم مجنون دیدن لیلی صلاح حال اوست
در صلاح حال عالم چشم عاقل بنگرد
چشم من بر حاصل وصل است اگر پاشم سرشک
هرکه پاشد دانه یی اول بحاصل بنگرد
مدعی با بت پرست از خودپرستی بد بود
عیب اهلی کی کند کو حق ز باطل بنگرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و دلتنگی سخن میگوید. شاعر به درد و ناراحتی پنهانی در دل اشاره میکند و میخواهد بدانیم که اگر کسی به عمق وجود او ننگرد، نمیتواند احساساتش را درک کند. او به شمعی که در خلوت خود میسوزد اشاره میکند و میگوید کسانی که فقط به ظواهر مینگرند، کور هستند. دل او به خاطر زیباییهای خاصی به وجد آمده و در طلب آفتاب و روشنیست. در نهایت، شاعر به نقد خودپرستی و بیتوجهی به حقیقت میپردازد و بیان میکند که انسان باید به باطن و حقیقت امور نگاه کند.