شمارهٔ ۵۱۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نه هر دل کز نوا دم زد قبول دلنواز افتد
سر محمود میباید که در پای ایاز افتد
اگر از بام عرش افتد سرم بر خاک راه تو
ز شادی برجهد از جای و در پای تو باز افتد
سگانت بر نیاز نازنینان نازها دارند
مباد آنروز کایشانرا بناز کس نیاز افتد
تو را هر گه که میبینم چراغ مجلس یاران
چو شمع از رشک مغز استخوانم در گداز افتد
بپای هر خس و خاری چو آب دیده زان افتم
که باشد سایه یی بر ما ز سرو و سرفراز افتد
من از غیرت نمیخواهم که تا بد بر تو مهر و مه
که ترسم سایه ات بر دیگری ای سرو ناز افتد
بفتراک حقیقت گفته یی اهلی که یا بددست؟
حقیقت پرسی آن عاشق که در دام مجاز افتد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیباییهای آن است. شاعر میگوید که عشق واقعی فقط در دلهای خاصی جا میگیرد و برای رسیدن به عشق حقیقی، انسان باید در برابر زیباییهای معشوق خود خضوع کند. او به این نکته اشاره میکند که حتی اگر از بالاترین مقامها و ویژگیها هم بیفتد، همچنان باید به عشق و محبت پایبند باشد. همچنین، شاعر با بیان تجربههای خود از دیدن معشوق، حس حسادت به دیگران را نیز مطرح میکند و به این نتیجه میرسد که عشق واقعی نمیتواند تحتتاثیر چیزی غیر از خود عشق باشد. در نهایت، او زیبایی و حقیقت عشق را با توجه به دشواریهای آن بیان میکند.