شمارهٔ ۵۰۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا پری را چون تو خواندم دوری از مردم کند
لاجرم تعریف بیش از حد کسان را گم کند
وه چه شوق است اینکه میخواهم جهان بین مرا
توسنت با خاک ره یکسان بزیرسم کند
وقت نیک و بد چه باشد جام می در گردش آر
تنک عیش آنکس که کار از گردش انجم کند
عمر من در پای خم بگذشت و گر وقتم رسد
دوستی خواهم که خاکم هم به پای خُم کند
از سگان کوی او اهلی چو قدر خود شناخت
شرم میدارد که خود را داخل مردم کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و عاطفه سخن میگوید. شاعر از دلتنگی و دوری از مردم صحبت میکند و تأکید میکند که تعریف بیش از حد از دیگران ممکن است به خطا انجام شود. او به رغبت خود به پرستش معشوق اشاره میکند و آرزوی دیدنِ او را دارد. شاعر همچنین به گذر زمان و تاثیر آن بر زندگیاش میپردازد و میگوید که عمرش در کنار عشق سپری شده است. در نهایت، او به وفاداری و افتخار به عشقش اشاره میکند و به سگان و نسبتشان با معشوق اشاره میکند، که نشاندهنده شناخت و مقام واقعی خودشان نزد معشوق است.