نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۱۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

چه سود کوشش اگر دوست کام ما ندهد

بسعی خود چه توان کرد اگر خدا ندهد

جلای آینه سینه از خراش دل است

که بی خراش دل عاشقی صفا ندهد

در آنکه سوز دلی نیست یادم گرمی

کسش نصیحت خود همچو شمع جا ندهد

چو مرغ وحشی ام از باغ دهر بیگانه

که نوبهار جهان بوی آشنا ندهد

بغیر سنگ جفا از بتان مجو اهلی

که نخل باغ بتان میوه وفا ندهد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به این مضمون اشاره دارد که تلاش‌ها و کوشش‌های انسان بی‌فایده است اگر که خدایی برای بخشش و یاری در کار نباشد. دل زخمی و خراشیده عشق نشان دهنده عمق احساسات است و بدون این درد، صفای واقعی وجود ندارد. شاعر همچنین به تنهایی و بیگانگی‌اش در دنیای پر از مشکلات اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر محبت و وفایی از دیگران نباشد، نمی‌توان انتظار نیکی داشت. در نهایت، او به عدم وفاداری و سنگ‌دلی بتان اشاره می‌کند که فقط جفا می‌آورند و وفا نمی‌دهند.