شمارهٔ ۵۱۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
ز بسکه گرد رهت جان عاشقان دارد
نسیم کوی تو پیوسته بوی جان دارد
دو نرگس تو ز مژگان بصد زبان در حرف
چرا چه غنچه لبت مهر بر دهان دارد
بسینه دل که طپید از خیال غمزه تو
کبوتری است که شاهین هم آشیان دارد
بکوی عشق زیان هرچه میشود سودست
کسی که سود طمع میکند زیان دارد
رخ چو ماه کند اقتضای بد مهری
گمان مبر که کسی ماه مهربان دارد
نعیم هردو جهان کوثر است و آب حیات
شهید عشق هم این دارد و هم آن دارد
بر آستان تو اهلی است سر بلند اما
اگر بعرش رسد سر بر آستان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی عشق و زیبایی معشوق و تأثیر آن بر دل عاشق است. شاعر به توصیف جذابیت و صفات معشوق میپردازد و میگوید که عشق واقعی فقط سود دارد و زیان در آن وجود ندارد. همچنین اشاره میکند که کسی که به زیباییهای ظاهری معشوق توجه کند، نمیتواند به عمق عشق او پی ببرد. شعر به جاذبه و فرارویی عشق و همچنین مقام و ارزش آن در زندگی اشاره دارد. در نهایت، شاعر به مقام و ارادت عاشقانهاش در برابر معشوقش میپردازد.