شمارهٔ ۵۱۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دلم از شوق او مصحف چو بهر فال بگشاید
برویم مژده وصلش در اقبال بگشاید
چو مجنون گر نه مشتی استخوان گردم ز هجرانش
همای وصل او کی بر سر من بال بگشاید
چه جای آنکه عاشق را شکایت باشد از محنت
که عاشق نیست گر لب هم بشرح حال بگشاید
دلم از بند و جان از آتشم گاهی برون آید
که ترک مست من بند قبای آل بگشاید
گشاد از بخت اگر خواهی مروزین آستان اهلی
تحمل کن که گر نگشود پار امسال مگشاید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از عشق و شوق به معشوق سخن میگوید. او از احساساتی همچون شوق و محبت صحبت میکند و بیان میکند که هنگامی که به یاد معشوق میافتد، احساس خوشحالی و امیدواری میکند. همچنین اشاره میکند که اگرچه ممکن است به خاطر فراق و دوری معشوق رنج بکشد، اما این رنج به عاشق اجازه نمیدهد که شکایت کند. در نهایت، شاعر از سختیهای عشق سخن میگوید و اینکه حتی در شرایط دشوار همچنان به عشق و وصل امیدوار است.