شمارهٔ ۵۱۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
گرم چو شمع برد یار سر چه خواهد شد
بغیر از آن که بمیرم دگر چه خواهد شد
بیک نگاه تو از قید جان توان رستن
اگر نگاه کنی اینقدرچه خواهد شد
مبند در بمن ای گلشن جمال که من
گدای یک نظرم یک نظر چه خواهد شد
من از تو روی نتابم ز بیم رسوایی
چنانکه من شده ام زین بتان بتر چه خواهد شد
مدار دست ز زنار زلف او اهلی
اگرچه دین ببرد گو ببر چه خواهد شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار شاعر به احساسات عمیق خود نسبت به محبوبش اشاره میکند. او میگوید که اگر محبوبش به او نگاهی بیفکند، جانش را به راحتی میتواند رها کند. او از محبوب میخواهد که در روابطش با او ملاحظه کند و از رسوایی بترسد. در نهایت، شاعر تأکید میکند که حتی با وجود خطرات و مشکلات، همچنان به عشق و زیبایی محبوبش دلبسته است و نمیتواند از آن صرفنظر کند.