شمارهٔ ۵۱۹ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
محرومی ما جز گنه بخت نباشد
ورنی دل کس نیز چنین سخت نباشد
گر در سر و سامان زدم آتش مکنم عیب
آنرا که جگر سوخت غم رخت نباشد
هرگز نپذیرد رقم نقش محبت
هر سینه که چون آینه یک لخت نباشد
از شوق تو در سر هوس خاک نشینی است
آنرا که سر تاج و دل تخت نباشد
از تیرگی بخت شدی اهلی از او گم
یارب که کسی چون تو سیه بخت نباشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این اشعار به بیان درد و رنج ناشی از عشق و چالشهای زندگی میپردازد. شاعر میگوید که محرومیت او تنها به دلیل بدبختی و بخت بدش است و هیچ کس به این سختیها مبتلا نیست. او بیان میکند که اگر در زندگی اش مشکلات و آتشهایی به وجود آمده، به دلیل عواطف و عشق به معشوق است. همچنین اشاره میکند که هر قلبی که نتواند احساسات عمیق را احساس کند، شایسته عشق نیست. در نهایت، شاعر امید خود را به یارتی اینگونه که او نیز نمیتواند با غم و اندوه زندگی کند، ابراز میکند.