نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۳ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ای خضر که همدم شده‌ای آب بقا را

زنهار به یاد آر لبِ تشنهٔ ما را

زهر است غمت گر نَبُوَد وعدهٔ بوسی

بی‌چاشنیِ خون خورم این زهر بلا را

گل از تو چنان شد که به صد دیده چو شبنم

بر خواریِ گل گریه بُوَد مرغِ هوا را

تا کس نبرد بو ز کباب دل مستان

در صحبتِ ما ره نَبُوَد باد صبا را

آن کعبه که از چار طرف سجده کنندش

خشتی بُوَد از خاک درت اهل صفا را

از وادیِ مجنون‌صفتان بوی وفا جوی

کآنجا که تویی نام ندانند وفا را

پیش تو شهان خاک‌نشینند چو اهلی

در عشق تفاوت نَبُوَد شاه و گدا را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بحث عشق و وصال با معشوق می‌پردازد و به پیامی درباره‌ی جدایی و بی‌وفایی اشاره دارد. شاعر از خضر (نماد زندگی و بقا) می‌خواهد که یادآور درد و تشنگی‌اش باشد و غم معشوق را همچون زهر می‌داند. او احساس می‌کند که غم عشق بدون وعده‌ی وصال تلخ و بی‌ثمر است. در اینجا به زیبایی گل و اشک پرندگان اشاره شده که نشان‌دهنده‌ی حال و هوای دل‌انگیز عشق است. شاعر به تفاوت بین شاه و گدا در عشق اشاره می‌کند و برابری آنها در احساس عشق را تأکید می‌کند. در کل، این شعر تأکید بر عشق واقعی و درد و رنجی است که در پی دوری از معشوق به وجود می‌آید.