شمارهٔ ۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
پس از اجل به که روشن شود نکویی ما
گر استخوان ننماید سفید رویی ما
کنون که سنگ ملامت رسید دانستم
که خالی از سببی نیست بیسبویی ما
اگر شدیم چو مجنون فتیله موی ز عشق
چراغ شوق فروزد فتیله مویی ما
تو خوی و بوی که ای آهوی ختن داری
که رام ما نشوی با فرشته خویی ما
نشان پاکی دامن همین بود ای شیخ
که گریه دست ندارد ز خرقه شویی ما
ستوده ایم چو اهلی تو را به مهر ای سرو
بود که راست شود این دروغگویی ما
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به موضوعاتی چون ملامت، عشق و پاکی دامن اشاره میکند. او میگوید پس از مرگ، نیکیهایمان مشخص میشود و اگر در زندگی به ملامت گرفتار شدهایم، این نشان میدهد که ما از سببی بیسببی رنج میبریم. در ادامه، شاعر به عشق و احساساتی که به محبوبش دارد اشاره میکند و از او میخواهد که به زیبایی و خوی خوبش جواب محبت او را بدهد. همچنین به پاکی و پاکدامنی خود اشاره میکند و در نهایت سیاست دروغگویی را مورد انتقاد قرار میدهد که در برابر محبت و مهر واقعی، قابل قبول نیست.