نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

به هم متاب دگر سنبل پریشان را

یکی مساز به قتلم دو نا مسلمان را

بلای پیر و جوان حسن یوسف است ار نه

چه وقت عشق و جوانی است پیر کنعان را

مجوی شربت وصل از بتان که این مردم

همیشه خون جگر داده اند مهمان را

چو لاله دامنت از خون ما نشان دارد

اگرچه بر زده‌ای چابکانه دامان را

نسیم گل خبر از یار می‌دهد اهلی

مرو به باغ که بر باد می‌دهی جان را

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ عشق و ارتباطات انسانی است. شاعر از دیگران می‌خواهد که درگیر مسائل و مشکلات نشوند و به عشق و زیبایی‌ها توجه کنند. او به بلای عشق اشاره می‌کند و از احساسات مرتبط با حسن و زیبایی‌های جوانی صحبت می‌کند. همچنین شاعر هشدار می‌دهد که افرادی که همچنان به دنبال عشق هستند، ممکن است هزینه‌های سنگینی بپردازند. در نهایت، او به خوشبختی و نسیم خوشبویی اشاره می‌کند که از یار می‌آید و از دوستان می‌خواهد از باغ‌های بی‌نتیجه دوری کنند.