شمارهٔ ۵۳۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوشم به هجر تو گر وصل صد حضور آرد
که این صفای دل افزاید آن غرور آرد
درآ بصحبت مستان که شمع قامت تو
بیکقدم که نهد صد صفا و نور آرد
بروزگار تو از صابری نشان نبود
مگر که مادر گیتی دل صبور آرد
کرا مجال؟ بنزدیکی توای خورشید
که تاب دیدن خورشید هم زدور آرد؟
اگر نسیم تو ای گل صبا برد در باغ
هزار بلبل شوریده در نفور آرد
کسی که در سر کوی تو سرزند برخشت
اگر حکایت جنت کند قصور آرد
پیام دوست که آرد به بیکسان اهلی
سروش غیب مگر مژده سرور آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و هجران اشاره دارد و زیبایی وجود محبوب را ستایش میکند. او میگوید که حتی اگر محبوب با همهی زیباییاش هم بیخبر باشد، عشق او همچنان باعث افزایش صفای دل و افتخار او میشود. شاعر به شمع قامت محبوب تشبیه کرده و از نور و صفای او صحبت میکند. او همچنین به این نکته اشاره میکند که در زمانهی فعلی، صبر و شکیبایی کمیاب است و در وصف محبوب، به شیرینی و زیبایی باغ و بلبلها اشاره میکند. شاعر در نهایت میگوید که پیام دوست، چیزی جز مژدهای از شادی و سرور نمیتواند باشد.