شمارهٔ ۵۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کوی تو که من از همه کس واپسم آنجا
معراج مراد است کجا می رسم آنجا
هر کس سخن همنفسی پیش تو گوید
ازمن که کند یاد که من بی کسم آنجا
در گلشن کوی تو من خار چه ارزم
آتش به من انداز که خار و خسم آنجا
آه از ستم بخت که در کوی محبت
بیش از همه ام وز همه کس واپسم آنجا
اهلی سگ آن در چه کند پاس رقیبان
حاجت به سگان هم نبود من بسم آنجا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساس تنهایی و دوری شاعر از معشوق پرداخته است. شاعر در کوی محبوب، خود را بیکس و ناچیز مییابد و از ستم بخت گله میکند که او را از دیگران جدا کرده است. او میگوید که در فضایی که عشق در آن حضور دارد، حتی ارزش او به یک خار نیز نمیرسد. همچنین، شاعر به بیفایدگی و عدم نیاز خود به دیگران اشاره میکند و حسرتی عمیق از تنهایی و دور افتادن از محبوبش را در دل دارد. در نهایت، او خود را در مقام و موقعیتی پایین میبیند که حتی سگها نیز به او توجهی ندارند.