نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۴۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

هرکه شد سامان طلب پیوسته دردسر کشد

وقت آن دیوانه خوش کش دردسر کمتر کشد

ساربان گرم ازچه رانی محمل لیلی چنین

نرم ران چندانکه مجنون خاری از پا درکشد

ساقیا غافل مباش از حال خاموشی که او

پرکند ساغر ز خون دیده و دم در کشد

چون مرا از دیدن آن شوخ بیم مردن است

آه اگر روزی بقصد کشتنم خنجر کشد

تنک میبیند جهان بر خویشتن اهلی بسی

رخت ازین عالم مگر در عالم دیگر کشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان دشواری‌ها و دردسرهایی می‌پردازد که انسان‌ها برای رسیدن به سامان و آرامش متحمل می‌شوند. شاعر به دیوانه‌ای اشاره می‌کند که در جستجوی آرامش و سامان، کمتر از دیگران دچار دردسر می‌شود. همچنین، به سر و وضع حالم می‌پردازد که تماشای معشوق برایش دشوار و خطرناک است و از احتمال آسیب دیدن از عشق او ابراز نگرانی می‌کند. در نهایت، شاعر به گذر زمان و مشکلات دنیای مادی اشاره کرده و فکر می‌کند که شاید باید از این جهان رخت بربندد و به دنیایی دیگر برود.