شمارهٔ ۵۵۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بهر جان قصد تو گر بر دل مجروح بود
جان به شکرانه دهد هر که سبکروح بود
مردم ای مرهم دل عاقبت انصاف بده
دل من تا بکی از داغ تو مجروح بود
در چنین بحر بلا مردمک دیده بس است
که بطوفان غم آسوده تر از نوح بود
در مسجد همه وقتی نگشایند به خلق
در میخانه عشق است که مفتوح بود
جان من با تو توان نسبت شخصی کردن
که سرا پای وجودش همه از روح بود
حال اهلی که چه شمع از غم دل میسوزد
گر نیاید بزبان پیش تو مشروح بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساسات عمیق و غمهای عاشقانه است. شاعر به معشوق خود اشاره میکند و از داغی که در دل دارد صحبت میکند. او خواهان انصاف و مروت است و نسبت به مشکلات و غمهایش ابراز ناتوانی میکند. شاعر از نسبت روح و جان خود با معشوق سخن میگوید و به تفاوت میان فضای مذهبی و عاشقانه اشاره میکند؛ در حالی که در مسجد به روی مردم بسته است، در میخانه عشق، دروازهها باز است. در نهایت، شاعر از سوزش ناشی از غم عشق صحبت میکند و حسرت آن را در دل دارد.