شمارهٔ ۵۴۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گویند شب جمعه مخور می که غم آرد
این هیچ تعلق به شب جمعه ندارد
آبی اگر از می به رخ کار نیارم
از خاک تنم لشکر غم گرد برآرد
کار دل ما راست شد از زلف کج دوست
آن کار مبادا که خدا راست نیارد
بحر اینهمه طوفان نکند همچو تو ای چشم
ابر اینهمه مانند تو سیلاب ندارد
کار همه اهلی چو زر از دولت او شد
من آن مس قلبم که به هیچم نشمارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به شب جمعه و غم associated با آن اشاره میکند و میگوید که این ارتباط چندانی ندارد. او احساس میکند حتی اگر از شراب بنوشد، غم همچنان وجود دارد. شاعر به عشق و درد دل خود اشاره میکند و به زلف یک دوست که باعث نگرانیاش شده، اشاره میکند. او همچنین به مقایسه چشمان معشوقش با طوفان و باران میپردازد و به اهمیت عشق در زندگیاش تأکید میکند. در نهایت، او به ارزش و جایگاه خود اشاره میکند و میگوید که مانند طلا ارزشمند است، اما در نظر دیگران به حساب نمیآید.