شمارهٔ ۵۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
به خلوت بهل شیخ دل مرده را
که دوزخ بهشت است افسرده را
دل زاهد از می کجا بشکفد
شکفتن محال است پژمرده را
اگر درد جامی دهد لعل تو
زتریاک به زهر غم خورده را
ز خاکم چو بر داشتی مفکنم
میفکن نهال بر آورده را
مکن وعده از انتظارم مکش
میازار دیگر دل آزرده را
از آن لاله در خون خود غرقه است
که بر داغ دل می درد پرده را
دل اهلی از توبه بی چاره شد
بلی چاره یی نیست خود کرده را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و دردهای درونی انسانها پرداخته و به نوعی به یأس و ناامیدی آنها اشاره دارد. شاعر از خلوت شیخ و افکار مرده صحبت میکند و نشان میدهد که درک زیبایی و عشق در دل زاهدان که از میگساری دوری میگزینند، دشوار است. او به موانع عشق و آثار غم بر دلهای پژمرده میپردازد و از مخاطب میخواهد که بیشتر به آینده و دل آزردهی او توجه کند. در نهایت، شاعر نشان میدهد که دلِ توبهکاران هم درگیر مشکلات و دردهای خودساخته است و هیچ چارهای جز پذیرفتن وضعیت فعلی وجود ندارد.