شمارهٔ ۵۷ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)
ای بیتو از خون بسته گل مژگان من بر خارها
خار است دور از روی تو در چشم من گلزارها
هرچند کز آب بقا باشد خضر دور از فنا
بیند شهیدان تو را میرد ز حسرت بارها
خوش پای داری آنچنان کز دیدن آن ناتوان
سازند چون صورت بتان جا بر سر دیوارها
تا حال جان از شیونم دانی یکایک ای صنم
قانون صفت دارد تنم از رشته جان تارها
کار تو ناز و دلبری کار دل ما خونخوری
ماییم و عشقت ای پری داریم با هم کارها
زخم تو دارم متصل در سینه ای پیمانگسل
من چون زیم آزردهدل با این همه آزارها
اهلی ز شوق گلرخان چون گل بود آشفتهجان
گل در چمن جامهدران او در سر بازارها
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر با حسرت از دوری محبوب سخن میگوید. او به تضاد بین زیباییهای چهره محبوب و درد فراق اشاره میکند و از زخمهای عاطفیاش میگوید که ناشی از عشق و دلبستگی است. شاعر دختری را توصیف میکند که چنان جذاب و محبوب است که نگاه به او به دیگران احساس ناتوانی میدهد. او همچنین به جانسوزیاش از این عشق و زیبایی اشاره میکند، و از تحسین و اشتیاقش به گلهای چهره محبوبش میگوید. در کل، شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و آسیبپذیری ناشی از دوری میپردازد.