شمارهٔ ۵۵۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سوی که روم من؟ که دلم سوی تو باشد
روی که ببینم؟ که به از روی تو باشد
سرو چمن کیست که ماند بقد تو؟
شمشاد که؟ چون قامت دلجوی تو باشد
محراب پرستشگه ترسا و مسلمان
چون نیک ببینم خم ابروی تو باشد
کوی تو بهشتی است پر از طرفه غزالان
خوش وقت حریفی که سگ کوی تو باشد
مو، تیغ زند بر تنم از غیرت عشقت
کاین سوخته دل زنده چه بی موی تو باشد
باران غم بر سر و در آتش قهرم
اینها همه از نرگس جادوی تو باشد
بردوش تو اهلی نشد آن دست حمایل
آن نیست کمانی که ببازوی تو باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و زیبایی است که به معشوق نسبت داده میشود. شاعر میگوید که هر کجا برود، دلش تنها به سوی معشوقش میتابد و زیباییهای دیگر را تحتالشعاع قرار میدهد. او به مقایسه زیبایی معشوق با زیباییهای طبیعت و همچنین ارتباطهای مذهبی میپردازد، و عشق خود را با عواطف شدید و دردهای ناشی از دوری از معشوق توصیف میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچچیز غیر از معشوق برای او معنا ندارد و حتی عواطف و احساساتش به او وابسته است.