شمارهٔ ۵۵۱ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
دلا، ز تخت سلیمان کسی چه یاد دارد
که عاقبت ببرد باد آنچه باد آرد
مگر نسیم قبولم چو غنچه بنوازد
که کار بسته من روی در گشاد آرد
چو آفتاب کسی کو بلند همت شد
ز سنگ خاره برون گوهر مراد آرد
اگر نه مستی عشق آورد فراموشی
بوصل دل ننهد هرکه هجر یاد آرد
به نیم جرعه عیشی که میکشی خوشباش
که گر زیاده کنی دردسر زیاد آرد
منال اهلی از آن مه که در شریعت عشق
گناه از طرف آن بود که داد آرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به ناپایداری نعمتها و ظلمتهای زندگی اشاره میکند و میگوید که چه کسی از تخت سلیمان و مقام عالی او یاد دارد، زیرا در نهایت باد همه چیز را از بین میبرد. او تنها در صورتی به آرامش میرسد که نسیم محبت، به او مهر ورزد. همچنین به زحمتی و سعی در دستیابی به آرزوها اشاره میکند و یادآور میشود که عشق باعث فراموشی درد و اندوه میشود. نهایتاً، شاعر به لذتهای کوچک زندگی توصیه میکند و بیان میکند که در عشق، گناه و خطاها از طرف معشوق است.