شمارهٔ ۵۵۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
عیسی گذاشت دنیا، قارون اسیر او شد
آن بر فلک برآمد این در زمین فرو شد
آب حیات وصلت تا روزی که گردد؟
نقد حیات ما را باری به جستجو شد
باصولجان عشقت مارا چه چاره باشد
جایی که چرخ گردون سرگشته همچو گو شد
چون خاک میشود تن خوش وقت آنکه دایم
در کوی می فروشان خاک مس سبو شد
ساقی ز درد دوشین جز درد سر چه گویی
می ده که عمر اهلی ضایع به گفتگو شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعات عشق، زندگی و گذر زمان میپردازد. شاعر به تضاد بین دنیا و معنویات اشاره میکند و به چیرگی دنیا (قارون) بر انسانها میپردازد. همچنین، از سرگردانی انسان در جستجوی آب حیات و وصال صحبت میکند. او به زوال جسم و تداوم روح اشاره دارد و از ساقی میخواهد که از دردهای زندگی بگوید و از او نوشیدنی طلب میکند تا عمر را در کلام و گفتوگو صرف کند. شعر به وضوح نشاندهنده تمایل به فرار از مشکلات دنیوی و جستجوی عاشقانه است.