شمارهٔ ۵۵۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر نه چاه دقنت عقل زره می فکند
جان من یوسف دل را که به چه می فکند؟
در دلم جذبه مهری عجب از خال تو بود
که به هر ره که رود سوی تو ره می فکند
بر گرفتاری پروانه دلش می سوزد
هرکه بر شمع جمال تو نگه می فکند
تن بیمار من از ضعف چنان گشت که مور
میکشد گاه بخاک ره و گه می فکند
بر در صومعه اهلی چه شود اشک فشان
تخم امید چه در خاک سیه می فکند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن بیانگر احساسات عمیق و دردناک یک عاشق است که در پی معشوق خود میگردد. شاعر به چالشهای عقل و دل اشاره میکند و اینکه عشق به معشوق، همچون جذبهای قوی، او را به سمت خود میکشاند. او از درد و رنج درونی ناشی از دوری از معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چطور عشقش باعث میشود حتی در ضعف و بیماری نیز زندگی کند و امیدهایش را در دل خاک مدفون بیابد. به طور کلی، اثر نشاندهنده عشق بسیار عمیق و گاه آزاردهندهای است که روح و جان عاشق را تحت تأثیر قرار میدهد.