شمارهٔ ۵۵۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
هر که آگه ز دل سوخته من باشد
بخدا رحم کند گر همه دشمن باشد
آفتابا، نفسی خانه من روشن کن
چند گوشم به در و چشم به روزن باشد
برق رخسار بتان گر همه عالم سوزد
چه غم آنرا که چو من سوخته خرمن باشد
گر بود ساقی گلچهره چه حاجت بچمن
گل بدست ر که عالم همه گلشن باشد
عالم از سرو قدان گر همه گلشن گردد
مرغ عاشق نظرش بر گل و سوسن باشد
تا چو گردم نکند از در او دور رقیب
مهل ای گریه که گردیش بدامن باشد
بزم ما تیره کند اهلی شوریده به آه
جای دیوانه همان به که بگلخن باشد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به دل سوزان و مشکلات قلبی خود اشاره میکند. او از کسانی که حالش را میدانند میخواهد که به او رحم کنند، حتی اگر با او دشمن باشند. او طلب نور و روشنایی از آفتاب دارد تا از تاریکی رنجش بیرون بیاید. عشق و زیبایی را در چهره معشوق میبیند و بیان میکند که اگر باغی پر از گل هم وجود داشته باشد، او تنها به گل خود مینگرد. شاعر به تنهایی و درد عشق خود اشاره میکند و میگوید که در این بزم تیره و تار، او دیوانه و شیدا است و بهتر است که خود را غرق در غم نکند.