شمارهٔ ۵۵۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بر مرگ رقیبان تو خرم نتوان بود
دلشاد بمرگ همه عالم نتوان بود
بی سلسله اینست پریشانی زلفت
ز آشفتگی زلف تو درهم نتوان بود
در خلد برین با همه اسباب فراغت
بالله که بی روی تو یکدم نتوان بود
گفتم که چه مجنون ننهم دل به ملامت
گر عشق چنین است چنان هم نتوان بود
اهلی ز سگ کوی تو بتان مردمی آموخت
بی خدمت این طایفه آدم نتوان بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان حس نیاز و وابستگی شدید خود به معشوق میپردازد. او میگوید که نمیتواند از شادی مرگ رقیبانش خوشحال باشد و بیروی معشوق یک لحظه هم نمیتواند آرامش یابد. اشعار به آشفتگی و پریشانی زلف معشوق اشاره میکند و نشان میدهد که این آشفتگی برای او غیرقابل تحمل است. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که بدون محبت و خدمت به محبوب، وجود او بیمعناست. به طور کلی، شعر بیانگر عشق عمیق و وابستگی شدید به معشوق است.