شمارهٔ ۵۶۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
ابر نوروزی چو گل را بر ورق شبنم زند
غنچه تر سازد دماغ و خنده بر عالم زند
ای رقیب این جور تا کی کآخر اندر خرمنت
دود آه شب نشینان آتش ماتم زند
گریه حسرت ز حد شد ساقیا ساغر بیار
ترسم این طوفان محنت عالمی بر هم زند
ز آتش عشقت ملک را جان چو ما هرگز نسوخت
آه کاین برق بلا در خرمن آدم زند
تا ز زلفت دم زدم چون نافه خونین دل شدم
خون شود هر دل که از بوی محبت دم زند
خاک آدم در ازل عشق تو چون باغم سرشت
نیست آدم هرکه در عالم دمی بی غم زند
اهل مجلس را نماند خرمی گر بشنود
ناله اهلی که آتش در دل خرم زند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف زیباییهای نوروز و عشق میپردازد. شاعر از تأثیرات مثبت و شگفتانگیز نوروز بر دل و جان انسانها سخن میگوید و به رقیب خود خط میدهد که این حال و روز غمناک را ادامه ندهد. او همچنین از درد و محنت شبنشینان و گریه حسرت میگوید و نگران است که این طوفان مشکلات، دنیا را به هم بریزد. عشق و احساس عمیق نسبت به معشوق، در شعر به تصویر کشیده شده و اشاره به این دارد که عشق، روح انسان را میسوزاند، اما در عین حال به زیبایی دلها کمک میکند. شاعر تأکید میکند که هر کسی که از عشق بهرهمند نباشد، در دنیا بیغم نیست و به سایرین هشدار میدهد که از ناله و غم خود آگاه باشند.