شمارهٔ ۵۶۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
آب حیات اگر بسر کوی او رود
شاید که در زمین ز خجالت فرو رود
گر آرزوی حلقه فتراک او کنیم
بسیار سر که در سر این آرزو رود
گر بحث بر سرست به پیش سگان فکن
من کیستم که بر سر من گفتگو رود
هرگز مرید پیر مغان زرد رو نشد
هرجا رود بهمت او سرخ رو رود
دارم هزار نکته شیرین ولی مپرس
وقت سخن گهی است که می در سبو رود
اهلی همیشه دانه خالی چو مور جست
ترسم که زیر خاک درین جستجو رود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان وابستگی و شوق به عشق و حقیقت الهی میپردازد. شاعر ابتدا به آب حیات اشاره میکند که اگر به کوی معشوق برود، ممکن است در زمین از خجالت فرو رود. او به آرزوی وصال معشوق اشاره کرده و این آرزو را عمیق و باارزش میداند. در ادامه، شاعر با تأکید بر ارزشهای خود، به بحث و جدل بیفایده با افتخارات بیمقدار اشاره میکند و خود را از آن خارج میداند. همچنین، او به پیروزی مریدان بر موانع و سعی دارد تا به صراحت بگوید که حقیقت و عشق، سرخرو و روشن است. در پایان، شاعر به نکات شیرینی که در ذهن دارد، اشاره میکند و از جستجوی بینتیجه و بیفایده میترسد. بهطور کلی، این شعر در جستجوی حقایق عمیق و نیاز به عشق و آگاهی است.