شمارهٔ ۵۶۶ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
در سجده خود آن مه صد آفتاب بیند
یوسف کی این عزیزی هرگز بخواب بیند
ما از صفای آن رخ حق بین شدیم و صوفی
این نکته در نیابد گر صد کتاب بیند
من گرچه دل خرابم بر من چه التفاتش
گنجی که از غم خود عالم خراب بیند
دل از بهشت وصلش چون راحتی نیابد
از دوزخ فراقش تا کی عذاب بیند
خوش وقت نیکبختی کز فیض ابر رحمت
چون گل مدام در کف جام شراب بیند
لب تشنه ماند اهلی بی لعل یار هر چند
از گریه هر کناری صد جوی آب بیند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوقش است. او در سجده و عبادت خود، نیروی عشق را به تصویر میکشد و میگوید که عاشق هیچگاه نمیتواند خواب راحتی داشته باشد. شاعر به زیبایی و صفای رخ معشوق اشاره میکند و تأکید میکند که اگرچه دلش خراب است، ولی معشوق به او هیچ توجهی ندارد. او از فراق و دوری معشوق رنج میبرد و در عذاب است. شاعر همچنین به خوشبختی و برکت ناشی از عشق اشاره میکند که شبیه به گل در دست کسی است که شراب عشق را مینوشد. در نهایت، تنها اهلی را به تصویر میکشد که دلش برای معشوقش تشنه است و با وجود اشک و درد، هر گوشهای را پر از آب میبیند.