شمارهٔ ۵۷۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
شادمان از وصل جانان بخت ما هرگز نبود
عاشقان را بخت و خوبان را وفا هرگز نبود
با هزاران دوستی بیگانه از ما شد سگت
بی وفا، گویی که با ما آشنا هرگز نبود
دور باشد از محبت گر بنالیم از بلا
هر که زد لاف محبت بی بلا هرگز نبود
دوستان کشتن بود رسم تو ورنه پیش ازین
در میان دوستان رسم جفا هرگز نبود
گر سر و سامان رود در راه عشقت گو برو
من همان گیرم سر و سامان مرا هرگز نبود
مرهم وصل تو ما را اتفاقی دست داد
ورنه کس را از تو امید دوا هرگز نبود
گرچه اهلی مبتلای عشق شد بسیار کس
کس بدین رسوایی ما مبتلا هرگز نبود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان ناامیدی و درد عاشقانه پرداخته است. شاعر اشاره میکند که عشق و وصال معشوق هرگز باعث خوشبختی نبوده و عاشقان همواره با بیوفایی و جفا روبهرو بودهاند. او از آسیبها و بلایای عشق ناله میکند و میگوید که در میان دوستان، جفا به جای محبت ریشهدار شده است. همچنین، شاعر بیان میکند که اگرچه بسیاری در عشق دچار مشکلات و رسوایی میشوند، اما وضع او خاص و منحصر به فرد است و دیگران به این حد از درد گرفتار نشدهاند. در نهایت، او به بینتیجه بودن امید به بهبودی از محبت اشاره میکند.