شمارهٔ ۵۶۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
مایه خوبی غم بیچارگان خوردن بود
خوبی خورشید هم از ذره پروردن بود
ایکه عاشق میشوی از خون دل خوردن منال
عشق ورزیدن بخوبان خون دل خوردن بود
عاشقی هرچند افروزد چراغ دل چو شمع
اولش سوز و گداز و آخرش مردن بود
ای خوش آن جنگی که افتد در میان دوستان
آخر از صلح و صفاشان دست در گردن بود
نیستش پروای کس آنشوخ و کس را دل نماند
وای اگر آن بیوفا در قصد دل بردن بود
یار اگر افزون ز خورشیدست ما از ذره کم
با ضعیفان خشم و بدمهری ستم کردن بود
گر چو شمعت عشق سوزد اهلی از مردن به است
سوختن دلگرمی و مردن دل افسردن بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و رنج عاشقی و مشکلات آن میپردازد. شاعر بیان میکند که عشق مستلزم تحمل غم و درد است و هرچند که عاشق با شوق و امید به راه عشق میرود، در نهایت متحمل سوز و گداز و حتی مرگ میشود. او از اینکه عشق در بین دوستان باعث صلح و صفا میشود، سخن میگوید، اما در عین حال هشدار میدهد که اگر محبت به یکدیگر نباشد، نتیجهاش خیانت و درد خواهد بود. شاعر همچنین به نابرابری در روابط انسانی اشاره میکند و بیان میکند که عشق واقعی باید با دل سوزی و توجه به دیگران همراه باشد، در غیر اینصورت آثاری جز درد و رنج نخواهد داشت.