نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

هوای دیدنت ای ترک تند خوست مرا

نگاه کن که هلاک خود آرزوست مرا

من شکسته چنان تلخ کامیی دارم

که آب بی لب تو زهر در گلوست مرا

تنم به خواب عدم رفت و همچنان بینم

که با خیال لبت دل به گفتگوست مرا

از آن شبی که چو گل در کنار من بودی

هنوز خرقه صد پاره مشکبو‌ست مرا

کنون که برق فراقم چو نخل بادیه سوخت

چه وقت سبزه و گشت کنار جوست مرا

جگر کبابم و مخمور و تشنه لب امشب

دل پیاله ندارم سر سبوست مرا

چنان فرو شده ام در خیال او اهلی

که وصل دوست نماید خیال دوست مرا

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر از دلتنگی و عشق عمیق شاعر به معشوق حکایت می‌کند. شاعر در روزگار جدایی و فراق، احساس می‌کند که نگاه معشوقش برای او ضروری است و وجودش را بدون او زهرآگین توصیف می‌کند. او از تلخی و درد جدایی می‌گوید و به یاد شب‌هایی می‌افتد که معشوق در کنار او بود. اکنون آن لحظات خوش، به یاد و خیال معشوق بدل شده و شاعر در غم فراق غرق شده است. او حتی از حالت خواب و بیداری خود سخن می‌گوید، چون در خیالاتش همیشه با معشوقش در گفتگوست. در نهایت، او به شدت احساس تشنگی و نیاز به وصل معشوق را بیان می‌کند و نشان می‌دهد که عشقش چقدر عمیق و غیرقابل تحمل است.