شمارهٔ ۵۷۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر جوش گریه یی دل خامت بر آورد
بحر کرم بجوشد و کامت بر آورد
چون مرغ خانه در ته دیوار تا بکی؟
جهدی بکن که عشق بنامت بر آورد
معراج وصل اگر طلبی مست عشق باش
کاین جذبه بر فلک بدو گامت بر آورد
ساقی بدان امید شدم خاک ره که بخت
کام دلم ز جرعه جامت بر آورد
ترسم که گرد از من و از روزگار من
سرو بلند فتنه خرامت برآورد
از زلف تست ماهی دل غراق بحر خون
باشد که سر بحلقه دامت بر آورد
اهلی بعشق کشته شدن بی گناهی است
همت بر آن گمار که نامت بر آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و احساسات عاطفی است. شاعر با بیان نمادهای مختلف، به توصیف اشتیاق و تمایل به وصال معشوق میپردازد. او از گریه و اندوه دل سخن میگوید که به عشق و کرم معشوق برمیخیزد. در ادامه، اشارتی به تلاش برای رسیدن به عشق و وصال دارد و این که بر مدار عشق باید بمانیم تا به بلندیها برسیم. در نهایت، شاعر به امید و آرزوهایش اشاره میکند و از خطرات و چالشهای عشق مینویسد، ولی در عین حال به قدرت و زیبایی عشق نیز تأکید میکند.