شمارهٔ ۵۷۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
چند چراغ آه من عمر مرا تبه کند
روشنی جهان شود خانه من سیه کند
گرچه بتان سنگدل رحم به گریه کم کنند
چشمه اشک عاقبت در دل سنگ ره کند
دانه خال نیکوان تخم گنه شود ولی
مستی شوق آدمی کی حذراز گنه کند
در ره عشق میرود کعبه بباد نیستی
مست غروربین که چون تکیه بخانقه کند
خواری گلرخان مرا عبرت خلق کرده است
دم نزد ز عاشقی هر که مرا نگه کند
اهلی شب نشین نفس بی رخ دوست کی زند
مرغ سحر ببوی گل ناله صبحگه کند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به اندوه و درد عاشقی اشاره میکند. او از عوالم عاطفی خود میگوید و به این نکته میپردازد که عشق و دلبستگی، عمرش را به تبهکاری و اندوه میکشاند. با وجود اینکه زیباییها و دلبرها رحم کمتری به حال او دارند، اما اشکهایش از دل سنگی او راهی مییابند. شعر از این میگوید که انسان در عشق، گناه را نمیتواند کنار بگذارد و در مسیر عشق، به ذات خود میرسد. همچنین، شاعر به دوری از یار و تنهاییاش اشاره کرده و احساس ضعف و عبرت از عشق را بیان میکند. نهایتاً، صبح و بیداری را در سایه گل و عطر آن یادآور میشود که نشانهای از امید و زندگی است.