نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

روی نیاز ما همه دم بر زمین بود

هر کو نیازمند بتان شد چنین بود

در خاک کشتگان غم از داغ حسرتت

صد دوزخ نهفته بزیر زمین بود

ای بحر نسبت تو کجا اشک ما کجا

مارا هزار همچو تو در آستین بود

دل خوشه چین خرمن حسنت چو شد مرنج

در خرمنی چنین چه غم از خوشه چین بود

آن مدعی بود که ز شمشیر دم زند

شمشیر اهل دل نفس آتشین بود

کشتی بصد هزار غمم وین هم اندک است

ما را نوقع از کرمت بیش ازین بود

اهلی کمال اوست که در مهر دوست سوخت

آری کمال مهر و محبت همین بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به نیاز و داغی که از عشق و فقدان می‌افتد اشاره دارد. شاعر بیان می‌کند که همه انسان‌ها در جستجوی عشق و محبت هستند و هر کس که نیازمند عشق است، این عشق در دلش می‌تپد. او به داغ حسرتی که دارند و خشکی زمین اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی در دل داغ‌ها نیز زیبایی‌ها نهفته است. همچنین، شاعر به مقایسهِ درد و رنج‌اش با عشق و محبت می‌پردازد و می‌گوید که عشق واقعی در سوختن دل برای محبوب و تحمل غم‌هاست. در نهایت، کمال عشق و محبت را در سوختن دل برای محبوب می‌داند.