شمارهٔ ۵۷۴ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
در عشق اگر از کشته شدن مرد بماند
تا روز قیامت رخ او زرد بماند
دوزخ به از افسردگی صحبت خامان
ای عشق مهل کاتش ما سرد بماند
گردی است تر ابر دل از این سوخته خرمن
ترسم که نمانم من و این گرد بماند
در سینه ام از عشق تو دردی است مگو چیست
بگذار که تا در دلم این درد بماند
گر در همه عالم زند آتش رخ ساقی
افسرده دل صومعه پرورد بماند
تا کی دلم از طلمت بخت سیه خود
در حسرت خورشید جهانگرد بماند
در وادی وصل تو رسد اهلی محزون
آن روز که از خلق جهان فرد بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد حاصل از آن است. شاعر به احساسات شدید و دردناک خود اشاره میکند و بیان میکند که اگر عشق باعث کشته شدنش شود، همچنان در قلبش زردی و افسردگی باقی خواهد ماند. او بر این باور است که زندگی بدون عشق به مراتب بدتر از عذابی مثل دوزخ است. همچنین، او نگران این است که احساساتش و دردهایی که از عشق بهدست آورده، برای همیشه در دلش باقی بماند. شاعر در نهایت به تنهایی و ناامیدی خود در مواجهه با بخت سیاه اشاره میکند و آرزو میکند که روزی به وصال محبوبش برسد، هرچند که احتمالاً تنها خواهد بود.