نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

گرسنه شرح زخمت گوید گنه ندارد

آیینه هر چه بیند در دل نگه ندارد

با چشمه دهانت آب خضر سرابی است

عیب است با تو گفتن حرفی که ته ندارد

چون شمع من که دارد روی سفید جزمه

روی سفید مه هم چشم سیه ندارد

در کوی می پرستان در خون طپند مستان

شیخ این سماع و مستی در خانقه ندارد

تا بی غبار تن جان همچو نسیم نبود

بوی تو در نیاید سوی تو ره ندارد

اهلی، گدای کویت گر گشت پادشاه است

عیش گدای این در صد پادشه ندارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ گرسنگی و نیاز به ابراز احساسات و دردهاست. شاعر به احساسات درونی خود می‌پردازد و بیان می‌کند که گرسنه‌ای که زخم‌هایش را شرح می‌دهد، گناهی ندارد. همچنین به زیبایی و حقایق زندگی اشاره می‌کند و می‌گوید که در کوی عاشقان، مستی و خوشی وجود دارد که در روحانی‌گری‌های خشک یافت نمی‌شود. او بر این باور است که اگر دل پاک باشد، مانند نسیم می‌تواند به محبوبش نزدیک شود. در نهایت، شاعر به مقام و ارزشی که عشق دارد، تأکید می‌کند و بیان می‌کند که حتی اگر گدای کوی او به پادشاهی برسد، باز هم دلخوشی او با ثروت پادشاهان قابل مقایسه نخواهد بود.