نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۷۸ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

فلک که مشعل مهرش زبام میسوزد

زرشگ صحبت رندان مدام میسوزد

فروغ مشعل دولت چو برق در گذرست

چراغ گوشه نشین صبح و شام میسوزد

دلا بچرب زبانی خیال وصل مپز

که شمع مجلس ازین فکر خام میسوزد

اگر عزیزم اگر خوار بگذرم زین در

که خار و گل همه آنجا تمام میسوزد

فروغ حسن جهانسوز او بین اهلی

مپرس کز دل و جانت کدام میسوزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات عمیق و دردناک عشق و فراق پرداخته است. شاعر به شدت تحت تأثیر نور مهر و محبت قرار دارد، و این عشق و دوستی همچون مشعلی در دل می‌سوزد. او به رنج و سختی‌های عشق اشاره می‌کند و به دوستش هشدار می‌دهد که فکر کردن به وصال و وصل ممکن است موجب آتش گرفتن دل و جان شود. در نهایت، شاعر از زیبایی محبوبش صحبت می‌کند و می‌گوید که زیبایی او باعث سوزش دل و جانش می‌شود. به طور کلی، شعر بیانگر شعف و اندوه ناشی از عشق و زیبایی است.