شمارهٔ ۶۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگرچه از رخ خود چشم بسته یی ما را
نهان ز چشمی و در دل نشسته یی ما را
ز جعد زلف تو هر موی ماست زنجیری
چرا درین همه زنجیر بسته یی ما را
تو را که طاقت آهی ز خوی نازک نیست
چرا به سنگ ستم دل شکسته یی ما را
زما به خشم مرو ای طبیب خسته دلان
بیا که مرهم دلهای خسته یی ما را
مگو که در دل اهلی خیال غیر گذشت
که لوح خاطر ازین حرف شسته یی ما را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عمیق و ناپایدار عشق اشاره دارد. شاعر به محبوب خود میگوید که هرچند او دور است و در عالم خیال به سر میبرد، اما اثرات و زنجیرهای عشق او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است. او از محبوب میخواهد که از خشم و بیمهری خود دست بردارد و به جای آن به درمان دلهای شکستهی عاشقان بپردازد. در آخر، شاعر تأکید میکند که از یادآوری دیگران دربارهی محبوب خود، دلش شکسته است و در تلاش است تا این درد را فراموش کند.