شمارهٔ ۵۸۰ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
کس چون تو نبودست و نخواهد پس ازین بود
در باغ جهان میوه مقصود همین بود
در کعبه و بتخانه در من نگشادند
مارا همه جا بخت بدخویش قرین بود
دل گوشه تنگی است ولی وقف غم تست
تا بود غمت در دل ما گوشه نشین بود
لب بسته ام از شکر و شکایت که رخ تو
هم راحت جان آمد وهم آفت دین بود
از خاک بتان در سر کوی تو چه دیدیم
در هر قدمی بتکده یی زیر زمین بود
تا باد صبا نافه گشا گشت عیان شد
کز زلف تو خون در جگر نافه چنین بود
کر آهوی چشمت نظر از لطف به اهلی
با آنکه سگی همچو رقیبش بکمین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساس عمیق عشق و درد فراق است. شاعر به یگانگی معشوق اشاره میکند و میگوید که هیچ کسی مانند او نیست و نخواهد بود. در جهان، همه چیز به این عشق اختصاص دارد و هر جا که رفتهاند، بخت بدشان همراه بوده است. دل شاعر در غم معشوق گرفتار است و تا زمانی که غمش در دلش هست، به گوشه نشینی ادامه میدهد. او از غم و شکایت لب میبندد، چون جمال معشوق هم آرامش بخش و هم آفت دین است. شاعر به تجربههای تلخ خود در عشق و جذابیت زلف معشوق اشاره کرده و در نهایت، با احساساتی از عشق و رقابت، به زیبایی و دشواری روابط اشاره میکند.