نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۷ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مستفعلن مستفعلن مستفعلن مستفعلن (رجز مثمن سالم)

ای کرده چشمت عالمی مست از شراب ناز خود

یک جرعه‌ای بر ما فشان از نرگس غماز خود

هرگز چه دانی حال من کز حسن و نازت چو نبود

چون کس ندیدی در جهان هرگز نگویم راز خود

از بیم خوی نازکت شب‌ها که افغان می‌کنم

از جنگ و غوغای سگان کم می‌کنم آواز خود

هرچند کز دود دلم هر مو زبان حال شد

گر سوزم از غیرت به کس هرگز نگویم راز خود

ای طایر اقبال اگر بر خاک اهلی بگذری

بنشین که مرغ روح او بازآید از پرواز خود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و魅بت چشمان محبوبش سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چقدر تحت تأثیر ناز و دلربایی او قرار گرفته است. او از محبوبش می‌خواهد که جرعه‌ای از محبتش را به او بدهد، چون حالش بدون او غمگین و سخت است. شاعر همچنین اشاره می‌کند که از ترس ناز محبوبش، شب‌ها بی‌صدا و غمگین است و نمی‌خواهد از احساساتش کسی خبر داشته باشد. او در انتها به پرنده‌ای اشاره می‌کند که اگر بر خاک او بگذرد، دوباره به زندگی و شادابی برمی‌گردد. این اشعار به زیبایی و عمق احساس شاعر نسبت به عشق و معشوقش اشاره دارند.