شمارهٔ ۵۸۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
بقرار یک نظر دل ز تو چون کنار گیرد
تو مگر بجان در آیی که کسی قرار گیرد
تو چنین بخون عاشق چو می شبانه نوشی
بصباح حشر ترسم که ترا خمار گیرد
بکشی به جورم آنگه بکشی به دار عبرت
بتوهر که عشق ورزد زمن اعتبار گیرد
تو بلطف آب خضری من اگر چه تشنه سوزم
نزنم نفس مبادا که دلت غبار گیرد
مژه را گشاد اهلی ندهد بگریه لیکن
چکند که سیل خون را سر ره بخار گیرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره عشق و درد ناشی از آن است. شاعر احساس میکند که دلش به معشوق وابسته است و تنها با حضور او آرامش خواهد یافت. او نگران است که عشقش به معشوق او را تحت تأثیر قرار دهد و در روز محشر، انتظار میرود که عشقش به خمار بدل شود. همچنین شاعر به وضع دشوارش اشاره میکند و به معشوق میگوید که حتی اگر او به او ظلم کند، باز هم عشق ورزیدن به او ادامه میدهد. او در نهایت به حالت اسفبار خود اشاره میکند، به این معنی که احساسات و عواطف اش او را به شدت تحت تأثیر قرار داده است.