نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۴ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از دیده رفت و از دل پر خون نمیرود

در دل چنان نشسته که بیرون نمیرود

پندم مده که گر همه عالم کنند سعی

سودای لیلی از دل مجنون نمیرود

از آتش فراق دل عالمی بسوخت

دود دلی عجب که به گردون نمیرود

از آب دیده مدعی ام منع میکند

من عیب خود کنم که چرا خون نمیرود

اهلی، خموش باش که از عشق آن پری

کار تو از فسانه و افسون نمیرود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس عمیق و پرغصه عاشقانه می‌پردازد. شاعر می‌گوید که عشق فراموش‌شدنی نیست و حتی اگر کسی تلاش کند، عشق به لیلی از دل مجنون بیرون نمی‌رود. او از درد فراق و سوختن دل‌ها سخن می‌گوید و به این نکته اشاره می‌کند که حتی با وجود مشکلات، عشق آنقدر عمیق است که نمی‌توان از آن رهایی یافت. در نهایت، شاعر از عشق به پری می‌گوید و تأکید می‌کند که حتی داستان‌ها و افسانه‌ها نیز نمی‌توانند از تأثیر عشق کم کنند.