شمارهٔ ۵۸۵ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امید وصالت فرح جان حزین بود
نومید شد آخر زتو امید نه این بود
با اهل نظر چرخ فلک بر سر کین است
امروز چنین نیست که تا بود چنین بود
در عشق تو رسوای جهان شد بملامت
گر رند خرابات و گر گوشه نشین بود
تیغ تو مرا بست لب از شکر و شکایت
وز درد سر ما همه مقصود همین بود
در زیر زمین کار شهیدان محبت
زاریست همان گونه که در روی زمین بود
المنه لله که کس از راز من و تو
آگاه نشد گر همه جبریل امین بود
محروم شد از صید وصالت دل اهلی
مسکین چکند چشم حسودش بکمین بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از ناامیدی و درد ناشی از عشق سخن میگوید. او به وصال محبوبش (فرح جان) امیدوار بود، اما در نهایت ناامید شده است. با تأکید بر تلخیها و ناملایمات عشق، او به وضع موجود اشاره میکند که با گذشته متفاوت است. عشق او موجب رسوایی و ملامت در جهان شده و احساس میکند که عشقش با درد و غم همراه است. شاعر همچنین به این نکته اشاره میکند که راز عشقش هیچکس نمیداند و حس حسادت دیگران بر او و محبوبش سایه افکنده است. در نهایت، او به دلی که از عشق محروم مانده، میپردازد و غم آن را بیان میکند.