شمارهٔ ۵۸۸ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
کی سگت از استخوان من شکار من شود
قرعه یی می افکنم گر بخت یار من شود
خاک من ای گریه از راه سگان او بشوی
ورنه دامن گیر آن پاکان غبار من شود
من گنه کارم ندارم چشم رحمت از فلک
گر شود کاری ز چشم اشکبار من شود
گرچه کس بر روزگار من ندارد رحمتی
کس نمیخواهم بروز و روزگار من شود
غم مخور اهلی که این آتش نماند زیر خاک
عاقبت سوز درون شمع مزار من شود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از احساس گناه و ناامیدی خود سخن میگوید. او به این موضوع اشاره دارد که شاید بخت و اقبال به او همراهی نکند و از بابت آن نگران است. همچنین به گریه و دردهایش اشاره میکند و میگوید که اگر خداوند رحمت کند، تنها به واسطه اشکهایش است. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که غم و اندوه زیادی وجود دارد و این آتش درون او هرگز خاموش نخواهد شد، حتی اگر به ظاهر دفن شود.