نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۸۹ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

نقد دلم چو غنچه به مستی ز دست شد

دست و دلش گشاده شود هرکه مست شد

تسلیم شو که جان به طپیدن نمیبرد

صیدی که در کمند بلا پای بست شد

تا آتش جمال تو مجلس فروز گشت

دیدم که سر بلندی صد شمع پست شد

امید رحم بیشتر از زخم داشتم

رحم این زمان چه سود که تیرت ز شست شد

مرد افکن است عشق تو زنهار دست گیر

کز پا فتاد اهلی و کارش ز دست شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان حالاتی از عشق و دل‌باختگی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری چون غنچه، مستی و آتش، احساسات عمیق و درگیری‌های درونی خود را منتقل می‌کند. او اشاره می‌کند که عشق او را به حالت تسلیم درآورده و در نتیجه، جانش به تپش بیشتری ادامه می‌دهد. همچنین، زیبایی معشوقش مجلس را روشن می‌کند و او در این شرایط می‌بیند که امید به رحمت از زخمی که خورده، کم‌فایده است. در انتها، شاعر از خطرات عشق می‌گوید و از کسی می‌خواهد که در این ورطه رهایش کند.