نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۱ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

افغان که درد ما بدوا کم نمی شود

تا بیش میشود غم ما کم نمی شود

پاکیزه دل چو آینه یی ای فرشته خوی

زان است کز رخ تو صفا کم نمی شود

آبش مگر ز چشمه خورشید داده اند

سرو ترا که نشو و نما کم نمی شود

از حد مبر جفا که وفایی که با من است

از صد هزار جور و جفا کم نمی شود

تا خود میانه گل و بلبل چه واقع است

کامد شد نسیم صبا کم نمی شود

اهلی نماند (هیچ) ز شاهان جم نشان

اما نشان اهل وفا کم نمی شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ درد و رنجی است که با وجود گذشت زمان کاهش نمی‌یابد. شاعر احساس می‌کند که غم و اندوهش همچنان باقی‌است و نمی‌تواند به آسانی از بین برود. به تصویر کشیدن زیبایی‌ها (مانند چهره‌ای پاک و صفا) نیز نتوانسته‌اند احساسات منفی را کاهش دهند. شاعر به وفا و دلبستگی اشاره دارد و می‌گوید که با وجود تمام سختی‌ها، این وفا همچنان پابرجاست و از بین نمی‌رود. در نهایت، شعر بر اهمیت وفا و محبت تأکید دارد و بیان می‌کند که حقیقتاً هیچ چیز نمی‌تواند این احساسات عمیق را کاهش دهد.