شمارهٔ ۵۹۲ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
چو غنچه گرچه لبت مهر بر دهان دارد
ز غمزه نرگس شوخ تو صد زبان دارد
ز بسکه باد برد جان عاشقان ز غمت
نسیم کوی تو پیوسته بوی جان دارد
کمال حسن کند اقتضای بد مهری
گمان مبر که کسی یار مهربان دارد
بسینه دل که طپید از خیال غمزه تو
کبوتری است که شاهین هم آشیان دارد
بکوی عشق زیان هر که میکند سودست
کسیکه سود طمع میکند زیان دارد
نعیم هردو جهان کوثرست و آب حیات
شهید عشق هم این دارد و هم آن دارد
بر آستان تو اهلی است سربلند اما
اگر بعرش رسد سر بر آستان دارد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره زیبایی و اثرگذاری عشق و معشوق است. شاعر به وصف معشوقی زیبا و دلربا میپردازد که با چشمانش هزار زبان سخن میگوید و دل عاشقان را میرباید. او تاکید میکند که زیبایی میتواند به دلتنگی و غم نیز منجر شود و عشق برعکس ظاهرش میتواند درد و رنجی به همراه داشته باشد. همچنین شاعر اشاره میکند که در عشق هیچکس نمیتواند از مرگ عشق مصون باشد و همه باید با سرسپردگی به آن تن دهند. در نهایت، او به والایی مقام عاشق میپردازد و نشان میدهد که حتی اگر به عرش هم برسد، همچنان در آستان معشوق با افتادگی و احترام خواهد ایستاد.