شمارهٔ ۵۹۳ اهلی شیرازی
اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
تا من از مادر نزادم غم که زاینده شد
تا نمیرم آتش دوزخ نخواهد زنده شد
کی ببوی وصلت از باد هوا خواهد شکفت
غنچه دل کز نهال زندگی بر کنده شد
عیب من کرد آنکه حسنت پرده جانش درید
پیش یوسف مدعی از دست خود شرمنده شد
تا نیفتد پرتو خورشید همت بر یکی
سایه اش بر کس نخواهد چون هما فرخنده شد
شد بدرویشی قبول بندگی اهلی ز دوست
نیکبخت اینجا کسی باشد که بی زر بنده شد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان غم و اندوه شاعر میپردازد. او میگوید تا زمانی که از مادر زاده نشده است، اندوه وجود ندارد و تا زمانی که نمیرد، آتش دوزخ زنده نخواهد شد. نویسنده احساس میکند که عشق و وصال در دل او شکوفا نمیشود و دلش از زندگی قطع شده است. او به عیب خود اشاره میکند که باعث شرمندگیاش در مقابل محبوبش شده است. همچنین، او به این نکته میرسد که تا زمانی که همت و تلاش انجام نشود، موفقیتی حاصل نخواهد شد. در پایان، شاعر به مفهوم فروتنی در عشق و بندگی اشاره میکند و میگوید که در این دنیا کسی سعادتمند است که بدون ثروت به عشق و بندگی پرداخته است.