نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۵۹۵ اهلی شیرازی

اهلی شیرازی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

با جان چو شد سرشته غم عشق چون رود

جان را برون کنم مگر این غم برون رود

هر عاقلی که شیفته روی و موی تست

آخر چو شمع بر سر داغ جنون رود

منعم مکن ز گریه خون کز فراق تو

دردی برون ز سینه به هر قطره خون رود

توسن بعشوه تند مران از خدا بترس

زور تو چند بر سر مور زبون رود

ناصح برو که صبر و سکون کار عشق نیست

کار خرد بود که به صبر و سکون رود

گر کوهکن فرو نخورد گریه های خون

خوناب حسرت از جگر بیستون رود

اهلی چو لاله سینه بناخن چه بر شکافت

باور مکن که داغ تواش از درون رود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از غم عشق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که این غم چنان عمیق است که جان را هلاک می‌کند. او اشاره می‌کند که عشق و شیفتگی عقل را از انسان می‌گیرد و موجب زجر و درد می‌شود. شاعر از ناله و گریه‌هایش می‌گوید و اینکه هیچ صبری در عشق وجود ندارد. همچنین، به کسانی که در این مسیر او را نصیحت می‌کنند، تأکید می‌کند که عشق نیاز به صبر ندارد و در نهایت، غم و حسرتی عمیق را که از دوری معشوق به دل دارد بیان می‌دارد.